غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

125

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

رحلت بدار جزا با يكى از خواص خود گفت كه بر خود ازين سه گناه بزرگتر نميدانم اول آنكه در امر خلافت كه حق عترت حضرت رسالت بود طمع كردم و مملكت را بتغلب گرفتم دوم زوجهء امام حسن را فريفتم تا او را زهر داد سيم آنكه يزيد را ولىعهد گردانيدم و در جميع اين امور نظر بر تمشيت مهم يزيد داشتم حافظابرو در تاريخ خود آورده است كه عجبتر از همه آنكه بعضى از اهل اسلام معاويه را در خلافت امير المؤمنين على عليه السّلام مجتهد مىپندارند و زبان از طعن او كوتاه ميدارند و اين معنى از آن طايفه غايت تغافلست و نهايت تجاهل و اين قطعه كه بانورى منسوبست بعد از سخن مذكور در آن كتاب مسطور است نظم داستان پسر هند مگر نشنيدى * كه ازو و ز سه كس او به پيمبر چه رسيد پدر او لب و دندان پيمبر بشكست * مادر او جگر عم پيمبر بمكيد او بناحق حق داماد پيمبر بگرفت * پسر او سر فرزند پيمبر ببريد بر چنين قوم تو لعنت نكنى شرمت باد * لعنة اللّه يزيدا و على آل يزيد « 1 » ذكر اولاد و ازواج و عمال معاويه در تاريخ جعفرى مسطور است كه معاويه را سه پسر بود يزيد عبد الرحمن عبد اللّه و سه دختر هند رمله صفيه مادر عبد الرحمن ام ولد بود و والدهء بقيه فرزندانش ميسون بنت نجد الكلبى و عبد اللّه و عبد الرحمن در حين حيات پدر وفات يافتند و در وقت مرگ معاويه نعمان بن بشير والى كوفه بود و عبيد اللّه بن زياد حاكم بصره و وليد بن عقبه فرمان‌فرماى مدينه و عمرو بن سعيد بن العاص امير مكه و عبد الرحمن بن زياد سردار خراسان و صاحب شرط معاويه ضحاك بن قيس بود و سرجون رومى بوزارتش قيام مينمود و در ايام دولتش عبد الملك بن مروان بكتابت امور لشگر مىپرداخت و بعد از فوت فضالة بن عبيد الانصارى عابد اللّه بن عبد اللّه الخولانى تكفل منصب قضاء دمشق را پيش نهاد همت ساخت و سعد و سلمان و يسار كه غلمانان معاويه بودند بامر حجابتش قيام مينمودند ذكر ساكن زاويهء هاويه يزيد بن معاويه در متون الاخبار مذكور است كه در وقتى كه ميسون بنت نجد الكلبى بيزيد حامله بود و معاويه او را طلاق داد و آن لعين ميشوم از ميسون در سنهء سبع و عشرين تولد نمود كنيتش ابو خالد است و نقش خاتمش ربنا اللّه و بعضى گفته‌اند كه نام شوم خود و پدر خود را در نگين انگشترين كنده بود و آن شقى بعد از فوت پدر مالك تخت و افسر گشته همت

--> ( 1 ) اين قطعه در ديوان انورى به نظر نرسيده اما محمد صالح الحسينى المتخلص بكشفى در مناقب مرتضوى ارقام فرموده كه قايل اين اشعار ملا سعد الدين تفتازانى است حرره محمد تقى الشوشترى .